she's the man


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

روزمرگی های یک پسر!

نشسته پشت کامپیوترش یا فیلم میبینه یا داره مدال آف هونور بازی میکنه یا دختر اسکل کرده داره میچته! گوشی میذاره تو گوشش،کجکی هم میشینه کسی مانیتورشو نبینه! دیروز دیدم یه صدای سوت و دست وحشتناک میاد برگشتم طرفش دیدم داره کنسرت ابی میبینه!!!

دو دقیقه یه بارم بلند میشه میره اتاق دود! که سیگار بکشه بعد میاد یه چایی سیاه هم پشت بندش میزنه که سیگارش هضم شه!

ساعت 10 و ساعت 4 زنگ میزنه دوست دخترش* چرت و پرت میگه مثلا میگه آره سعی کن آب کمتر بخوری که...

بعضی وقتام دوست دختره خارج از وقت دلش ووسه این عزیزدلش! تنگ میشه و تک میزنه که آقا باهاشون تماس بگیرن

دیگه عند عند حرکتش اینه که در حال ترکوندن سربازای دشمن از زاویه 45 درجه جنوب غربی صندلیو تکون میده به 46.5 درجه همون جنوب غربی!

و البته به علت فشار ناشی از این همه کار طاقت فرسا در همون حالت نشسته با یه کش و قوسی خستگیم در میکنه از خودش! 

فقط تو این نمونه یه مورد خیلی عجیب و نادری که وجود داره اینه که علاقه چندانی به فوتبال بازی کردن نداره!!!

خلاصه اینکه اینجا تو محل کارم ناخودآگاه که چشمم می افته به این جوان برومند ایرانی، درجا پرپر میشم ووسه این همه تلاش و پشتکاری که آقا برای کار... نه! ببخشید برای کشتن سربازان دشمن نشون میده! 

* اسم دوست دخترش شهلا(با عشوه و تاکید روی ش خوانده شود) دختره بی حیا همونطوری که خوشحال تو خونه میگرده میاد میشینه پشت وبکم!حالا اونش هیچی! این پسره بی غیرتم بدتر از اون در این جور مواقع از حالت کجکی درمیاد که احیانا هر ننه قمری از دور و ورش رد شد یه نیم نگاه هم که شده دوست دختر قشنگشونو مشاهده کنن!

تاریخ ارسال: سه شنبه 29 تیر ماه سال 1389 ساعت 14:53 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 7 نظر

جبران با تقلب!

پروژه مدیریتمون با هم بود ولی خب چون کارای قرارداد و جدول گانت و اینا رو باید می داد باباش انجام بده، کلا من نقش نخودی رو بازی می کردم البته بهش گفتم که کار درست کردن عکسا و درآوردن مقرراتش با من، یا نه! اصلا بیار بده من سیمیش کنم که حداقل عذاب وجدان نگیرم ولی خب ثمین تیریپ مرام ومعرفت اومد و همه کارا تا پرینت و اینا رو هم خودش انجام داد. خیلی چسبید پروژه 80 صفحه ای حاضر، آماده و من فقط رفتم امتحان دادم و اسمم پای پروژه رد شد. ازش کلی تشکر کردم و تعارف زدم هر گونه سوال نقشه برداری داشتی زنگ بزن بپرس، گفت نه دیگه خسته میشم بشینم بخونم، کلا به امید تومیام سر امتحان!!!

امروز سر امتحان نشست جلوی من که بهش برسونم. نوشتنم تموم شده بود که برگشت یه چیزی گفت، نشنیدم ، دوباره گفت بازم نشنیدم، خیلی بد میگفت از ترس مراقب جلوییمون، آخه قشنگ ردیف اول مماس مراقب نشسته بودیم.

خلاصه دیدم اینطوری نمیشه  بهش رسوند، نرسونمم که اند نامردیه! بلند شدم به مراقبه گفتم من اینجا اذیت میشم بیام اون صندلیه بشینم و اشاره کردم به صندلی کنار ثمین، مراقبم از همه جا بی خبر گفت:آره حتما،زودتر میگفتی خب! منم با قیافه مظلوم و ستم دیده رفتم نشستم اون صندلیه .

بعد دیگه مراقبه رفت وایساد ردیف دوم و منم برگه رو گرفتم جلوی دوستم، اونم هرچی دستش اومد نوشت، خندم گرفته بود داشتم می ترکیدم! از شدت خنده اشک تو چشام جمع شده بود. مراقب اومد بهم گفت: میخوای برگتو بدی؟! گفتم: نه! هنوز دارم فکر میکنم! در حین رفت و آمد مراقب عزیز!دوستم کلا برگه رو کپی کرد رو برگه خودش. از خوشحالی بعد امتحان شصت و دو بار ازم تشکر کرد تقریبا هر دو دقیقه یه بار!

البته من خدایی همیشه پایه رسوندن به رفیقام بودم ولی خب اونا میترسیدن! ثمینم بعد چند ترم گشتن با من( اینجانب رفیق ناباب هستم) اینقدر شجاع شده!  

 

پ.ن:برای شادی روح بر و بچ کنکوری صلوات! 

تاریخ ارسال: پنجشنبه 10 تیر ماه سال 1389 ساعت 16:03 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 3 نظر