مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
راهیان...!
تو اصفهان، شب که بر می گشتیم خونه همه خسته، فقط به این فکر می کردیم که آخ! بریم خونه، تخت بگیریم بخوابیم! ولی همین که می رسیدیم خونه ،بازی و خنده و مسخره بازیاش،خوابو از سرمون می پروند!!
شب اول که بازی کردیم چون دست گرمی بود و هنوز رو دور نیوفتاده بودیم، قرار شد بازنده همه رو لینا لوله ای مهمون کنه و از اونجایی هم که من اصلا تو درآوردن صدای خر و گاو و... استعداد ندارم افتاد گردن خودم که البته فرداش کل اصفهانو زیر و رو کردیم لینا لوله ای پیدا نکردیم! و عوضش چیتوز موتوری خریدم و با این همه بازم شانس آوردم که سری اول باختم چون که سری بعدی قرار شد هر کی باخت بلیط راهی.ان نور! بگیره،بره اون جا عکس بندازه بیاره به همه نشون بده! 
خلاصه منم همه هوش و استعدادمو تو بازی به کار گرفتم تا اینکه با فاصله 3 تا کارت ، ریحانه باخت. بدیشم این بود که کل قضیه پیشنهاد خودش بود!
و همین شد سوژه کل مسافرت ما ،چپ و راست بهش می گفتیم : ریحان این جور جاها توفیق می خوادا!!!یه وقت فکر نکنی باختیا ،تو الان برنده خدایییی! التماس دعا ! تقبل الله!... تا بالاخره دکمه غلط کردمو زد و مام بی خیالش شدیم .
برگشتنه وایسادیم یه جای ووسه قضای حاجت و این صوبتا ،همین که اومدیم بیرون اتوبوسای راهی.ان نور رسید!! به ریحانه گفتم بدجوری طلبیدتت ،بدو برو باهاشون تا سوسک نشدی!ولی خب حیف که اتوبوس مخصوص برادران! بود وگرنه الان ریحانه کجاها که نبود!!!! 
پ.ن:این قضیه کمی تا قسمتی قدیمی هست ولی هنوزم جالبه!
منا تو آ شترمرغ!
توی منارجنبون اصفهان ،از یکی پرسیدیم که آقا این دور و برا چه جاهای دیدنی دیگه ای داره؟! با لهجه اصفهونی گفت: شـوما کوجااشو رفتیــن؟!باغی پرندگانا باغی گلها رو رفتیــن؟ گفتیم نه!گفت: خب! اصفوهون همین دو تا جــا که بیشتر ندارِد که!
بدیش این بود که از دو نفر دیگم پرسیدیم اول همین باغ پرندگان و گلها رو میگن بعد میدون نقش جهان و سی و سه پل واینا رو!خوشم میاد توپ شهرشونو و جاهای دیدنیشو میشناسن !خلاصه مام تصمیم گرفتیم که بریم باغ پرندگان ،بالاخره بد بود که تا اصفهان رفته باشیم و جاهای دیدنیشو ندیده باشیم!!
جای جالبیم بود حتی برای من که هیچ نوع علاقه ای به پرنده و... ندارم!اونجا دوتا شترمرغم عاشق مرضیه شده بودن و بقیه ملت هرچی خودشون می کشتن یه ذره به اونام محل بدن اینا اصلا انگار نه انگار، کلا تو نخ ما بودن ،البته بیشتر از خودمون رنگ روسریامون براشون جالب بود و هی می خواستن نوک بزن روسری رو بخورن ،مرضیه ام ذوق کرده بود می گفت:من شتر مرغ می خوام ،رسیدیم تهران می رم یه شترمرغ می خرم! قلاده می ندازم گردنش! ،می برمش پارک ،دانشگاه و... 
بهش گفتم ... نه!گناه داشت چیزی بهش نگفتم ولی آخه آدم عاشق شترمرغ میشه!!!!!
پ.نون:اصفهانیا به جای حرف ربط و از آ استفاده میکنن مثل عنوان این آپ که میشه من و تو و شترمرغ!
امسال جدید!
حالیا!
معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ ، با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد!
خاک جان یافته است ، تو چرا سنگ شدی؟!
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره را ... و بهاران را باور کن.
پ.نون:یادش به خیر آخرین آپم یه سال پیش بود!
سال نو مبارک
