پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
واقعا چرا؟!
چرا گاوا موقع رد شدن از خیابون اول به چپ نگاه می کنن و بعدا به راست بعدشم با نهایت آرامش از خیابون میگذرن؟ ولی خرا سرشونو عین گاو می ندازن پایین و از خیابون رد میشن؟!
چرا من عینهو بعضی چارپایان*سرمو میندازم پایینو از خیابون رد میشم که زرتی بیوفتم جلوی ماشین استاد معماری جهانمون تا اون یه درصد احتمال پاس کردن درس به لطف استادم ،به فنا بره؟!
چرا هر چی داریم ووسه این امتحانای پایان ترم ،بیشتر درس میخونیم، بیشتر پامون عین بعضی چارپایان دیگر* میره تو گل؟!
نه!واقعا چرا؟!
*من می نویسم حیوانی بزرگوار،شوما هر دوتاشو همون خر تصورش کنین!!!!!
چه بو سوخته ای میاد!
این وبلاگم ووسه من شده معضل!!! 
تقصیر خودمه!اون روزایی که داغ بودم به هر عره عوره شمسی کوره ای
که می رسیدم آدرس وبلاگو میدادم باید فکر اینجاهاشم میکردم
.دیگه خسته شدم از این همه آدمایی که مجبورم به خاطرشون هیچی نگم و ننویسم!که مبادا جاییش به کسی برنخوره !
اول که قاطی کرده بودم
می خواستم بزنم وبلاگو کلا بترکونم ولی الان که یه ذره از دوز ناراحتیام کم شده ؛تصمیم گرفتم بی خیال همه؛به خاطر روی گل دوستای وبلاگیمم که شده چند ماه یه بار بیام آپ کنم .
حالامثله آدم میرم که یه وبلاگ دیگه میزنم که ووسه خودم راحت و خوشحال و بدون هیچ گونه مزاحمتی توش بنویسم!
و در آخر از همه دوستان و آشنایانی که وبلاگ رو هرآینه راهی برای سرک کشیدن تو حریم خصوصی من یافته بودند و تیرشون به سنگ خورد
پوزش طلبیده ؛باشد که یا شمابه راه راست هدایت شوید یا خدا راه راست را به سمت شما منحرف نماید.
همین!
دارم به این فکر میکنم :
در پشت چاچرخه ی فرسوده ای ،کسی
خطی نوشته بود "من گشته ام نبود، تو دیگر نگرد نیست!"
این آیه ی ملال در من هزارمرتبه ،تکرار گشت و گشت
چشمم برای این همه سرگشتگی گریست
چون دوست در برابر خود می نشاندمش
تا عرصه ی بگوی و مگو ،می کشاندمش
در جست و جوی آب حیاتی؟
در بیکران این ظلمات آیا؟
در آرزوی رحم؟ عدالت؟
دنبال عشق؟
دوست؟
ما نیز گشته ایم "و آن شیخ با چراغ همی گشت..."
آیا تو نیز چو او "انســـانت آرزوست؟"
گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان
ما را تمام لذت هستی به جست و جوست
پوینــدگی تمام معنــای زندگیست
"هرگز نگرد نیست" سزاوار مرد نیست...
پ.ن:خدافظی
بازم تویی!
بند و بساط هر ترممون سر تحویل پروژه ها همینه!!! سه روز بسط میشینم تو اتاقم به کار کردن ، هر چند ساعت یه بارم مامانم بهم سر میزنه ببینه در راه تحویل پروژه جون دادم یا هنوز زندم!
امروزم تحویل پروژه داشتیم البته از نوع موقتش ، که نامرد هیج تفاوتی با اصلیم نداره ها فقط اسمش گول زنکه!
تو این چند روزه اینقدر کار داشتم که از کل تاسوعا ،عاشورا فقط صدای بوم بوم طبلاشو فهمیدم و مزه قیمه نذریشو ! تازه با این همه دیشبم تا صبح بیدار بودم... البته نه! دروغ چرا؟!! فکر کنم یه 5 دقیقه ای نشسته پشت میز خوابم برد
ولی خب یه حسی از درون هی بهم مبگفت: نخواب ، نخواب... فردا تحویل داری ،حذف میشیا!!!!
امروز اینقدر خوابم میومد برگشتنه تو مترو نفهمیدم چه جوری خوابم برد!!! یه زنه ایسگاه آخر صدام کرد که پاشو پیاده شو ،وگرنه الان کجا بودم خدا میدونه!
پ.ن: از وقتی تصمیم گرفتم زود آپ کنما هی اتفاقات نامساعد می افته نمیشه! الانم که فعلا مشغول جنگ با غول تحویل پروژه ایم!!البته این غولم ،خواهرزاده عمه همون غول کنکور خودمونه که از هممونم شکست خورده!!!
دیگه شکست دادنه این یکی که کاری نداره
پ.ن:با این همه تفاسیر استادبه همه یا C میداد یا D !با بچه ها تصمیم گرفتیم یه دوره بذاریم استادو با حروفای بالاتر از C هم آشنا کنیم
