she's the man


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

همینه که هست!

یک عدد شبه مهدی هاشمی رو تصور کنین رو سایلنت !میشه استاد عناصر ما ،در حدی که اول صبح صدای قار و قور معده بچه ها به وضوح شنیده میشه اما صدای استاد نه ! البته یه اپسیلون صدایی به زور میاد که اونم  یه جورایی آدمو یاد آهنگ دلچسب لالایی ،لالایی  میندازه  و بعدش خوااااا ............... ووسه همین ما همگی لحظه شماری میکنیم که سه شنبه برسه وما از محضر استاد فیض ببریم !!!!ولی نامرد شرایطش جور نمیشه!

دو جلسه استاد بی خبر نیومد و هممونو علاف کرد ،هفته سوم استاد اومد و ما همه ووسه حال گیری اون نرفتیم ،هفته چهارم که از قضا همین هفته پیش بود استاد با نهایت آرامش اومدن گفتن امروز دوتا کلاس ادغام میشه و تا آخرین زنگم می مونید وگرنه غیبت می خورین ، مام که حرف گوش کن !!! زنگ دوم بلند شدیم رفتیم که به کلاس گوگولی مگولی فارسیمون برسیم.

حالا امروز دوباره استاد تشریف نیاوردن ،اردوان شاکی شده بود میگفت یعنی چی؟ من این کلاسو به آتیش میکشم و... می خواست دوباره بره یش مدیر گروه دعوا . البته ههمون از این قضیه شاکی بودیما ولی خب اردوان یه کم جوگیر بچه! بعدشم رفتیم قضیه رو با مدیرگروه به اصطلاح دکترمون یول(یا به قول اردوان آمپول زن) درمیون گذاشتیم اونم اینقدر با قضیه ریلکس برخورد کرد که اصلا انگار نه انگار چهار جلسه کلاسمون پریده و ما هنوز اندرخم چارتا دیتیل موندیم! تازه برگشته میگه شما ترم پیشم با استاد عناصرتون مشکل داشتین ، منم این ترم ووستون یه آدم تحصیل کرده و با سواد گذاشتم دیگه حرفتون چیه؟!!!!

پ.ن: با تشکر از مدیر گروه گرامی و دلسوزمان!!!!

پ.ن: قابل توجه شوهر خواهر گرام: Helloلطفا زین بعد به تاریخ آپ ها نیز توجه بفرمایید ، با تشکر دوباره

پ.ن:هر نوع تشکر خانوادگی و غیر خوانوادگی اعم ازعمه ، خاله ، رفیق ، سوپری محل ، قصاب و راننده تاکسی ....شما را در این قسمت درج می نماییم ، با تشکر سه باره

تاریخ ارسال: سه شنبه 17 آذر ماه سال 1388 ساعت 18:33 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 6 نظر

من سن چوخ ایستیرم!

فقط من منتظر نشسته بودم . خانمه که از اتاق دکتر اومد بیرون ،منشی خوشحال شروع کرد باهاش ترکی حرف زدن ، بعد دو دقیقه داشت از خنده ریسه می رفت که یهو نگاش افتاد به من دید دارم با یه لبخند ملیح نگاشون میکنم حرفشو قطع کرد با تعجب پرسید: تو ترکی بلدی؟!  سرمو تکون دادم گفتم یه ذره! گفت :ای ناقلا، می فهمی که نشستی می خندی دیگه!  بعد بقیه حرفاشونو فارسی گفتن!!! 

 حرفاشونم خیلی مهم نبودا ، من بیشتر داشتم به ترکی حرف زدنشون می خندیدم تا چرت و پرتاشون! وگرنه ترکیم در حد خودت گیر عجب آدم خری افتادی ! و از جلو چشام خفه شو ! وایناس... دقیقا اندازه همون یه ذره که بهش گفتم ، اون خودش بد برداشت کرد!

البته ترکا اصولا اینطورین ! یه فارس که بینشون باشه جو گیر میشن ترکی حرف میزنن! ولی کافیه بفهمن که توام ترکی حالیته بقیه حرفاشونو فارسی میگن!

پ. ن: مهناز راجبه حرکاته سبز و از اینا یه شعر برام خوند که خیلی بهم چسبید، چون منم یه جورایی همین طوری فکر میکنم:

قومی متفکرند اندر ره دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

ترسم که ندای بانگ آید روزی

کای بی خبران ،راه نه آن است نه این

تاریخ ارسال: دوشنبه 16 آذر ماه سال 1388 ساعت 15:20 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 3 نظر

شکلات تلخ !

خب زندگی این جوریه دیگه!

گاهی خوبی... گاهی بدی...

گاهی خوبم... گاهی بدم...

نمیشه که مثل درختا فقط یه جا وایسیو ابراز حیات کنی

آخه نه من درختم نه تو !

تازه حتی درختا هم حس دارن چه برسه به ما که آدمیم!

نمیشم که همیشه خدا خوشحال بود؟!

ممکنه گاهی افسرده بشی... گاهی دلتنگ و بی قرار... گاهی حتی از مرز ناامیدی هم رد بشی و بزنی به سیم آخر!

مهم نیست اگه گاهی سر به زیر می شی و فقط سایه ها رو می بینی، مهم اینه که می دونی یه روزی می تونی سرتو بالا بگیری و خورشیدو تماشا کنی و اون وقته که طعم لحظه هات میره به سمت امید...

پ.ن: این درخت ، درخت کردنام متاثر از پنج صفحه آ سه ،درخت راندو کشیدنمه !دیگه خودمم دارم کم کم شاخ و برگ در میارم!!!!

پ.ن: الان که اینو مینویسم طه تو بغلم توپ خوابیده  و من یه دستی تایپ میکنم،ولی عوضش وجود یه فسقلیه قلمبه و خواب تو بغل آدم کلی آرامش بخشه.

تاریخ ارسال: جمعه 6 آذر ماه سال 1388 ساعت 13:15 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 8 نظر

به همین مسخرگی!

 لیلا دیروز یه خبر سراسر مسخره بهم داد گفت: یه آدم بیکار از دفتر مقام معظم بی خود و بی جهت بلند شده رفته از دانشگاه بازدید کرده دیده   به به! پسره نشسته داره موهای یه دختره رو می بافه!!!!!! بعد گفته: ای بابا چه فسق و فجوری بوده و ما خبر نداشتیم! حالا چی کار کنیم که هرآینه مورد غضب خدا قرار نگیریم؟!!! بیایم دخترا رو از پسرا جدا کنیم! مثلا شهید بهشتی بشه دخترونه دانشگاه تهران پسرونه یا برعکس.  

گفتم: به ما چه! زورشون به دانشگاه آزاد عمرا نرسه! نگاه خودمون نکن،ملت پول میدن میان آزاد به عشق جذابیت های حاشیه ای و ایناش....!  

ولی لیلا میگه قضیه جدی تر از این حرفاس که فکرشو بکنی!همینطوریش دانشگاه دماوندو زوج و فرد کردن! زوج دخترا فرد پسرا یا برعکس! آدم تو دانشگاه دماوند احساس ماشین بودن بهش دست میده!  

مسخرسااااااااااااااا!!!! از سر و روی جامعمون داره همینطوری گل و بلبل می باره ، فقط اینمون کم بود. جدا باید به زندگی در این جامعه ی متمدن از خودمون افتخار دروکنیم! یعنی یه لحظه با خودشون فکر نکردن دیگه اون وقت بچه ها هیچ انگیزه و امیدی ووسه درس خوندن ندارن؟!!!

تاریخ ارسال: یکشنبه 1 آذر ماه سال 1388 ساعت 15:18 | نویسنده: سایه | چاپ مطلب 9 نظر
<<   1      2    صفحات وبلاگ