شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
جیگر رو دندونت بذار!
ـ مامان...
ـ یامان...
خوب پری خانوم داستان شمس العماره که معرف حضورتون هست با این تیکه معروفش ...
سوم راهنمائی بودم وسطای سال یه دختری به اسم دنیا اومد تو مدرسمون.از محسناتش نگم فقط خودتون تصور کنین آدمی که وسط سال از یه جای دیگه اخراج بشه و با کلی پارتی بره یه مدرسه دیگه و از بدو ورود صاف بره با هفت خطای مدرسه دوست شه چه جور آدمیه !
از قضا یه روز که خانم رو با مامانشون برای توضیح پاره ای چند از شیرین کاریاشون احضار فرموده بودن دفتر مدرسه ، بنده ( که نصف عمر تحصیلیمو تو محدوده دفتر ناظم و اون ورا گذروندم) هم اونجا بودم .
از در که اومدن تو یهو من فکم چسبید کف زمین !
حدس بزنید چی دیدم؟
مامانش ... مامانش... همین پری خانم بود .
من که بعد از یوسف تیموری این دومین بازیگری بود که از نزدیک می دیدم اینقدر هیجان زده شده بودم که نزدیک بود بپرم بغلش کنم! ولی خوب خوشبختانه سوتی ندادم
.
ناظممون نامردی نکرد و کلی به مامانه بیچاره غر زد و اونم همین طوری مهربون وایساده بود سر تکون میداد .آخر سرشم مثله همیشه دختره قول داد که دیگه از این کارا نکنه و با مامانش رفت ،بعد از اون کل مدرسه قضیه رو فهمید فقط اینکه نمی دونم کی بهشون گفت؟!!!!!! ![]()
یادمه چند بار دیگه هم که اومده بود دمه مدرسه دنبال دخترش دیدمش اون موقع یه پراید آلبالویی داشت.
ولی حالا از همه اینا بگذریم خیلی ماه بود ، شاید ووسه همینه که همیشه هر سریالی که بازی می کنه من دوست دارم
.
انتظار به سر رسید!
بالاخره الکی که هی نمیرم سینما که !
امروز زنگ زدن گفتن فردا ساعت ۱۱ آمفی تئاتر باش
دارم بازیگر می شم ، البته خوب منم مثله همه حرفه ییها!! اول می خوام خاک صحنه بخورم و کم کم به یه جایی می رسم دیگه
!
از الان دارم روزی رو میبینم که از داشتن دوستی مثله من به خودتون نه تنها افتخار میکنید بلکه بسیار افتخار می کنید! ![]()
حالا بیرون از توهم بالا فردا تازه دارم میرم گزینه بدم!
هنوز هیچی معلوم نیست یهو می بینید رفتم اونجا گفتن باید نقش گلدون وسط صحنه رو بازی کنی!
یا اگه نمایش مذهبی بخوان اجرا کنن حتما نقش علی اصغرو
بهم میدن!فکر کن اون وقت منم برم بازی کنم!
امروز که رفتم فهمیدم اصلا قضیه اونطوری که من فکر می کردم نیست !
یعنی گزینه شدنی در کار نبود! قرار شده با هممون تمرین کنه آخر سر بهترینا رو انتخاب میکنه
من که باکیم نیست !مطمئنم اولین نفری که انتخاب میشه منم !
البته بگما از جمله دوستان یه دختر بود اعتماد به نفس در حد بنز، یعنی من با این همه اعتماد به نفس جلوش باید برم بوق بزنم .گروه کاملا حرفه ای است ، خود آقای کارگردان ۱۵ سال اینکاره بوده حالا افتخار داده به ما تدریس کنه.
فعلا باید تمرین بدنی و درک و بیانامونو انجام بدیم تا ببینیم بعدها چی میشه!
مثلا تور ماسوله بود !
اگر تجربه مسافرت با تور را داشته باشین مطمئنا میدونید که هدف اکثریت افرادی که با این تور مسافرت می کنند و 15 ساعت را در راه و تنها 3 ساعت را در محل مذکور میگذرونن تنها معماری و بازدید از یک روستای تاریخی نیست! بلکه خوب باید اون 15 ساعتم خوش بگذره دیگه و دوستان با تکیه بر این موضوع و توکل به خدا! با تمام وجود نشون دادن که در لاین وسط صندلی های اتوبوس چه خلاقیت هایی می توان از خود بروز داد
!
دیگه از شدت رقص و پایکوبی و خستگی پس از آن بچه ها فقط تو ماسوله دنبال یه جایی ووسه استراحت می گشتن که برگشتنه هم انرزی کافی داشته باشن!
و با این همه با لیلا و مریم سه تایی کل ماسوله رو زیر پا گذاشتیم و تا دلتون بخواد از شمعدونی ها و در و دیوارش عکس گرفتیم .
هواش خیلی گرم بود و اصلا آسمونش ابر هم نداشت چه برسه به مه! و اینکه اگه عاشق بارون و مه و اینا هستین حتما بهار یا پاییز به این شهر سفر کنین و کفش های راحتی هم پاتون کنید که پیاده روی زیادی داره و مثل خیلی ها با کفش پاشنه یه سانتی بلند نشین برید . سوغاتی خیلی خاصی هم نداره به قول خودشون همه چی از تهران میاد حتی ماست محلیشون! تنها چیزی که خیلی جالب بود و توی بازارش به چشم میاد مهره مار است که میگن اصله ولی آخه کجای دنیا یه چیز اصلو دو هزار تومن میفروشن؟!! که شامل یه دندون مار و دو جفت نر و مادگی بود .
ولی در کل جاتون خالی، خیلی خوش گذشت ، این جور مسافرتای دوستانه از اون مسافرتای فراموش نکردنی میشه که وسوستون میکنه هر چندوقت یه بار یه همچین برنامه یی رو با دوستاتون و البته با تور! داشته باشین.
پ.ن: برگشتنه پانتومیم
بازی کردیم به من اسقات( اسقاط – اصقات – اصغاط...) افتاد ، فکر میکنید یه آدم با زبون بی زبونی چه جوری باید ادای یه همچین کلمه یی رو درآره که حتی املاشم بلد نیست؟! بعدیشم قشنگ تر از اولی! گیاه آلوئه ورا بود
!!
پ.ن: دنبال یه توصیف می گشتم از امید ، توی معروفترین کتابای دنیا! «امید زنده ماندنم تویی ،پسرم امید!» صداقتی که تو نوشته های پشت کامیوناس توی هیچ کتابی نمی شه پیدا کرد ، باور کن.
بعدا نوشت:من سعیمو کردم ولی نمیشه !!!آخه کیو دیدین تا حالا عکس با اینترنت دایال آپ آپلود کنه که من دومیش باشم !شرمندتون شدم
به کجا چنین شتابان!
به قول شاعر : بسیار سفر باید تا... تا... نمی دونم چی چی حافظا ،در همین راستا اولین مسافرت دوستانمونو داریم برگزار می کنیم
.
دیدیم همه فیلما و سینماها روآباد کردیم ، قرار گذاشتیم که تفریحاتمونو وسعت بدیم ،اول قرار بود بریم سوئد ،بعد دیدیم یهو اینقدر تفریحه وسیع بشه رو دل می کنیم ، تازشم ایرانه خودمون با این فرهنگ غنی معماری هست دیگه کشور بیگانه رو می خوایم چی کار! بعد گفتیم بریم ابیانه و کاشان و... که البته از اونجایی که دوستان خیلی تی تیش تشریف دارن و طاقت گرما رو ندارن اونجام کنسل شد و حالا اگه خدا بخواد به سلامتی داریم میریم ماسوله
قول نمی دم ولی سعیمو می کنم براتون سوغاتی کمی مه ماسوله به صورت ام پی تری و یک عکس کلوچه داغ داغ فومن بیارم. اگرم دیگه نیومدم بدونید در راه معماری و ماسوله توپولفمون سقوط کرده و ما هم شهید شدیم .
پ.ن: همیشه نبودنت کنارم ، آزارم میده و من عجیب بهانه گیر می شم تو اما
لبخند ماندگارت پیوست می شه به سکوت ...
حالا بعد این همه بهانه گیری می تونم زبان لبخندت رو ترجمه کنم: باور کن هر کجا که باشم دوستت دارم!
