درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
دوباره سینما!
با بر و بچ رفتیم سینما - امشب شب مهتابه – دو حالت داره یا ما همش فیلمای درپیت به تورمون می خوره یا کل یوم فیلما درپیتن
فیلم مذکور متشکل شده بود از یک عدد بازیگر (یا بهتر بگم نابازیگر ) مرد با کلی ادعای قیافه و هیکل و تیریپ مانکن
+ یک عدد بازیگر زن پتروسه (ه تأنیث) + پنیر پیتزا به مقدار مکفی ووسه کش دادن فیلم که البته با این همه کارگردان یک ساعت و ربع بیشتر نتونسته بود فیلمو کش بده
بعد فکر کن روی قیافه مضحک این پسره صدای احسان خواجه امیری گذاشته بودن
! من جای احسان بودم تا الان 3 دفعه خودمو انداخته بودم زیر تریلی 18 چرخ و برای اطمینان خاطر هم یک بار خودمو از برج میلاد پرت میکردم پایین که دیگه هیچی ازم نمونه (البته خوبه که جاش نیستم
)
در هر صورت اگه اعصابشو دارین که برین فیلمو ببینین فقط به مسخره بودنش و سوتیاش بخندین اگرم که نه ! اصلا وقتتونو تلف نکنید، من پیشنهاد میکنم دل شکسته رو بخرین ببینین که هم کلی بخندین
هم اگه مثل من همچین یه نمه تو فاز فیلم باشن گریه هم می کنید
ولی عوضش بعد فیلم کلی خوشحالین از احساس خوبی که فیلم بهتون میده
پ.ن :برایت دعا می کنم
هر بار که پرنده ای می بینم
هر بار که مردم بی تفاوت از کنارم می گذرند
و هر بار که نفس می کشم
برایت دعا می کنم
تا به آنچه می خواهی برسی.
بسیار هیجان انگیز بود!
با سحر وایساده بودیم تو صف منتظر ماشین،از بیکاری داشتیم تخمین می زدیم دختر پشتیمون صبح ساعت چند بلند شده که با این شدت آرایش داره میاد دانشگاه ،هنوز به نتیجه نرسیده بودیم که یهو یه دختره پرید جلومون گفت: سلام،من خبرنگار رادیوم ، شما دانشجویین ؟ ما: بله
- الان امتحان دارین ؟ بله
- میتونم بپرسم ساعت چند امتحانتون شروع میشه؟ 8.30
- چند دقیقه است که منتظر ماشین هستین ؟تقریبا نیم ساعت
- و تنها وسیله که شما رو جابه جا میکنه همین ون است؟ بله
- خیلی متشکر، موبایلو گرفت جلو دهن خودش و گفت بله ساعت 7.45 دقیقه است و باید به استحضار شنوندگان عزیز و آقای فلانی (فامیلیش یادم نیست ، احتمالا مسئول ذی ربط بود ) برسونم در اینجا صف طولانی از دانشجویان وجود داره در حالی که همگی آنها امتحان دارن و هیچ ماشینی هم برای ... رفت ،نگاه سحر کردم اونم مثله من تو کف بود
گفت :یعنی واقعا صدای ما داشت زنده از رادیو پخش میشد؟گفتم :نه بابا دو دقیقه صبر کن الان این مرده مو قشنگه میاد میگه شما مقابل دوربین مخفیین ،لبخند بزنید
.ولی خبری نشد عوضش ماشین اومد ما که اول صف بودیم سوار شدیم بقیه دانشجوبان متشخص و محترم هم شیرجه زدن تو ماشین به راننده گفتم آقا تند برو ما امتحان داریم دیرمون شده ، من اینو گفتم راننده جوگیر هم از خدا خواسته پاشو گذاشت رو گاز دِ برو، تو پیچ و تاب راه دانشگاه همه دل و روده هامون که قاطی شد هیچی دیگه رسما به غلط کردن افتاده بودیم همه با هم اشهد میخوندیم پسره برگشت به راننده گفت آقا حالا دیر برسیم به امتحان بهتر از اینه که کلا نرسیم . اصلا نمی شنید ووسه خودش اسی گذاشته بود حال می کرد، سحر حالش بد شده بود
بهش شکلات دادم تا اوضاع وخیم نشه تو اون هیر و ویر.
خلاصه راهه یک ساعته رو تو نیم ساعت طی کردیم 8.25 رسیدیم دانشگاه ، به لیلا گفتم دست بزنه ببینه خودمونیم یا روحیم حالیمون نیست ،باورمون نمیشد سالم رسیده باشیم 
پ .ن :فال حافظ گرفتم :
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید...
ما آدم بشو، نیستیم!
اگه تو دستگاه مختصات من مبدا یعنی o باشم
امروز نقطه n دقیقا در زاویه 45 درجه از مبدا و مثل همیشه در ناحیه مثبت محور بود
یا بهتر بگم
تو دستگاه مختصات ما ، من که مبدا بودم n ام و اونی که تو زاویه 45 درجه بود o بود
پ.ن :میگن هر وقت از زندگی به ستوه آمدی به کوهستان برو و فریاد بزن :هنوز امیدی هست؟
صدایی از دور می شنوی که می گوید : هست، هست ...
